أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
55
قانون ( فارسى )
تب از بين مىرود . اگر مادهء عفونى در داخل رگها باشد كار دشوارتر است ؛ زيرا تحليل رفتن مادهاى كه در رگها خزيده است به اين آسانى نيست ، شايد تحليل برود امّا بهطور كامل تحليل رفتنش مشكل است . از سويى چون مادهء عفونى شدهء سبب اشتعال و به وجود آوردن تب در رگها است و رگها همه باهم تماس مستقيم و هميشگى دارند ، عفونت در رگى باشد ، به سرعت به تمام رگهاى ديگر سر مىزند و بدن سراسر مشتعل مىشود . مادهء عفونى اگر در رگها محصور باشد ، چون رگها كه همه با قلب پيوند محكم دارند به زودى قلب را تحت تأثير مىگذارد و جرقهء تب از قلب برمىخيزد . اين نوع از تبها كه آنها را تب عفونى گوييم ، نوبتهايى دارند يا تب مىآيد و مىرود و يا از شدتش كاسته مىشود و نوبت تب را مىنماياند . ترتيب و تنظيم نوبتهاى تب عفونى بسته به چگونگى مادهء خلط متعفن شده است و اينكه آيا زياد است يا كم ؟ غليظ و پرمايه است ، كممايه ؟ ممكن است اختلاف نوع خلط در تكوين و ترتيب نوبت تب دخالت داشته باشد ؛ مثلا نوعى از مادهء خلط به مادهء خلط مخالف جنس خود منتقل شود ، كه ترتيب نوبت در اين حالت بسته به چگونگى دو مادهء به هم آميخته است و فقط بيشى و كمى و پرمايگى و كممايگى سبب نيستند . ممكن است از عدم مراعات يا از ناتوانى و يا از بسيار حساسيت داشتن بيمار نظم و ترتيب نوبتهاى تب شكل بگيرد . - تبهايى كه مىآيند و مىروند ، اكثرا با به وجود آوردن چندش و تير كشيدن در بدن بيمار يا احساس سرما و يا لرز تب شروع مىشوند و در نهايت با عرق كردن بيمار از بين مىروند ؛ چرا ؟ - اگر تب نوبتش با به وجود آوردن حالت چندش و تير كشيدن و يا سرما شروع مىشود ، چند احتمال مىتواند داشته باشد : 1 - خلط متعفن شدهء سبب بيمارى سردمزاج است . 2 - خلط تندمزاج است و ماهيچههاى بدن بيمار را گاز مىگيرند . 3 - حرارت تبآور به سوى مادهء عفونى رفته و در ژرفاى بدن قرار گرفته است . 4 - ممكن است احساس چندش و سرما از اثر ناتوانى جسمى بيمار باشد . 5 - ممكن است هواى سرد خارجى در اين حالت تأثيربخش باشد . ممكن است حرارت سبب درد گزش در ماهيچهها شود ، كه گزش حرارتى بيشتر از سرما سزاوار آن است كه حالت چندشآور را به آن نسبت دهيم . درحالىكه گزش از حرارت باشد ، بيمار چنان حس مىكند كه گويى كليهء اندامان تنش را سوزنكوبى مىكنند . اگر گفتيم حالت تب با عرق كردن از بين مىرود ، سبب اين است كه حرارت بر خلط مىآيد ، رطوبت خلط را تحليل مىبرد و اين رطوبت از مسامهاى بدن بيرون مىآيد ، و از خلط بجز مادهء خاكستر شده نمىماند كه حرارت ناچار فروكش مىكند . اگر اين رطوبت خلط متعفن در رگهاى بدن محصور نباشد ، به آسانى راه بيرون آمدن از مسامها را در پيش مىگيرد .